پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - جهانشناسى شيعه - فیاض ابراهیم
جهانشناسى شيعه
فیاض ابراهیم
١ - جهانشناسى بنياد هر مكتب و هر دينى است كه جهان پديدارى آن دين(جهانبينى) براساس آن شكل مىگيرد. جهانشناسى براساس بنيادهاى خاصى بنا مىشود كه »عناصر شناختشناسى« نام دارد. بنيادىترين عنصر شناختى تشيع، »معنى« است.
٢. براساس اين عنصر، جهان سراسر از معانى تشكيل شده و عامل اصلى و حقيقى، عالم معنا است؛ هر چه به آن اصل نزديك مىشويم، معنا خالصتر مىشود و هر چه از مبدا معنا دور مىشويم، به نشانه و آيه نزديك مىشويم.
٣. پس جهان از معناى خالص تشكيل مىشود كه خداوند و حقيقت تمام است و بقيه آيات او خواهند بود، پس جهانشناسى شيعه براساس معنا و نشانه يا آيه تشكيل مىشود كه مبناى تعقل و چارچوب سازى فكرى يا جهانپديدارى يا جهانبينى قرار مىگيرد.
٤. مفاهيم تشكيل دهنده جهان پديدارىاند كه صورت مفاهيم ذهنى يافته معنا است. پس آنچه تعقل آفريند، همان صورتهاى ذهنى هستند. بنابراين تعقل نسبت به شهود و درك معنا يك درجه تأخير دارد.
٥. به دلائل ياد شده، عرفان نقش اول معرفتشناختى را به جهانشناسى تشيع دارد، زيرا شهود معنا را به عهده دارد. در مرتبه بعد نشانهشناسى يا آيتشناسى قرار مىگيرد كه مهمترين دانش است. اصولىترين ركن آن نيز زبانشناسى است، چون مهمترين آيات در زبان تجلى مىيابد، به همين دليل »عرفان و زبان« همراهان قديمى معرفت بشرى اند.
٦. رابطه معنا و آيه، بنيادهاى فكرى جهانشناسى شيعى را تشكيل مىدهد؛ چگونه جهان معنا مىشود يا آيه حقيقت مىشود. رابطه معنا و آيه، زمانى شكل مىگيرد كه فيض يا افاضه صورت مىگيرد. به اين ترتيب ولايت وارد نظريه جهانشناسى شيعى مىشود.
٧. در جهانشناسى شيعى، »دلالت تابع ولايت« است؛ يعنى زمانى »دلالت آيه بر معنا« رخ مىدهد كه ولايت وجود داشته باشد؛ به ديگر سخن، با ولايت و ميزان آن معانى شكل مىگيرند، پس انسان با ولايت بيناست و بىولايت كورمعنا.
٨. در اين جهانشناسى، جهان يك جهان ارتباطى است كه مبادله معنا در آن براساس آيات صورت مىگيرد. بزرگترين آيهاى كه در اين مبادله، حضور دارد، انسان كامل يا امام است، چون آيه بزرگ خدا است، پس معناى مطلق و حقيقى خدا، آيت بزرگ حق و انسان كامل است.
٩. انسانهاى ديگر نيز در سايه آيه اتم و اكمل به مبادله معنا مىپردازند؛ به عبارت ديگر انسان كامل با يادآورى معناى انسان كه حيثيت اصلى اوست، در قالب فطرت انسانى تجلى مىيابد، (فطرت به معناى خلقت هدايت يافته يا معناى موجه و جهت يافته) و ارتباطات آن را شكل مىدهد: »كل يعمل على شاكلته«.
١٠. توسعه و پيشرفت جوامع انسانى نيز در قالب توسعه معنايى جامعه شكل مىگيرد كه در بعد انسانى به صورت فيض معنايى بر انسان، موجب بسط معنايى و نشاط روحى او است. سپس با تخيل انسانى، نشانهسازى صورت مىپذيرد كه اين معناى افاضه شده، در جامعه مبادله مىشود؛ يعنى مبادله معنا و ارتباطات ايجاد مىشود.
١١. رابطه انسان و طبيعت، به همين صورت شكل و تشكل مىيابد؛ يعنى طبيعت به يك نظام معنايى خاص تفسير مىشود و انسان به دنبال فهم معانى آن، با توجه به آيتها و نشانهها است كه اين نشانه و معنا در اغلب دانشهاى تجربى نظام مىيابد و ما آن را فرمولها يا نظريههاى علوم مىناميم. كه باز هم اين معانى با فيض بر انسانهاى قابل افاضه مىشود.
١٢. رابطه دانش، انسان و طبيعت، براساس اين نظريه تمدن آينده بشرى را تشكيل مىدهد. تمدن آينده بشرى تمدن شاهد و مشهود است: »سنريم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين انه الحق«؛ يعنى معانى، با توجه به قابليت روز افزون بشر بر او افاضه مىشود و اين هم در آفاق و جغرافيا و تاريخ رخ مىدهد و هم در درون نفس انسانى براساس شهود.
١٣. فيض معنا و فهم آن براساس آيات، با توجه به قابليت انسانى رخ مىدهد، پس جهانشناسى ارتباطى تشيع، براساس مخاطب محورى شكل مىگيرد و علم و دانش زمانى فيضان مىيابد كه نفس تزكيه شده و تربيت يافته است، پس رابطه علم و اخلاق نيز روشن مىشود كه تزكيه بر تعليم مقدم است و مبناى نبوت و امامت.
١٤. اين الگو و نظريه، جهانشناسى شيعى را به ما قبل اصالت وجود و اصالت ماهيت مىكشاند؛ »يعنى اصالت معنا« و در علوم انسانى به جاى اصالت و يا اصالت جامعه، بحث را به اصالت و فرهنگ مىكشاند، پس مىتواند مبناى معرفتى بسيار مهمى را براى جهان امروز و آينده كه جهان رسانه و ارتباطات است، ترسيم كند يا شايد بتواند طرح كلانى براى معرفتشناسى ايرانى در جهان امروز باشد. زيرا به جاى آنكه فلسفه مصاف مطرح باشد، عرفان مضاف مطرح مىشود. عرفان زبان عرفان علم، عرفان دين، عرفان فلسفه و حتى عرفان عرفان(عرفان دارى يك ريشه قوى ايرانى از گذشته تا حال است).